انگار روز جمع آوري زباله هاي انباشته شده نزديك است
انگار حجم اندوه عرصه را براي پاك بازي باز مي كند. پاك بازي نه به مفهوم باختن پاك بلكه انگار به معناي بازي پاك
صداي فرياي كه مي آيد آشناست!
گوش كن...
از من نيست؟!
انگار ورزيده مي شوم در تحمل درد
انگار به هويت بر مي گردم، من را دارم مي شناسم، استغناي درك، يگانگي مفهوم بت ظاهر را مي شكند انگار
انگار انتزاع ها به من معتمد اند، ترس به من اعتماد دارد، ريا به من اعتماد دارد، بي گانگي و يگانگي، عشق و تظاهر، حتي دروغ هم به من اعتماد دارد.
ترسم از ترس ريخته، مي دانم ديگر جز از تظاهر از هيچ چيز نمي ترسم
من از كنار هلاكت رد شده ام
خدا را در تنهايي ام به بي گانگي ستوده ام، ايمان به كفر هايم دارم كه از عشق بي تظاهرم به معبود آب مي خورد صادق ترين بودم انگار در زفاف عقل و ريا
ابراهيم ترين شدم در شكستن بت هايم. آنقَدَر ابراهيم شدم كه انگار در مسخ بت شكني خود ئه خدا را هم شكستم
از آنچه بود و مانده بود دوباره خدا ساختم
انگار اين بار من از روح خودم در او دميدم
منطق را كشته ام تا در ئه مسير هاي بي هدايت و راه هاي بي فرجام به رويم باز شود، انگار ديگر از درد بي انتهاي عشق، كه گفته اند ئو از برم نمي ترسم
گفته اند "انسان سالم متقلب است" انحطاط طبابت را جشن گرفتم و به باور هاي بيمار باليدم
گذاشتم نوح باور هايم كشتي اش را بشكند، مولوي باور هايم از شمسش دور نشود و هيچ شعر نگويد، پيامبر باور هايم ملحدي را ترويج كند و مرتاض باور هايم يك باره در تيغ هايش فرو رود
هويت ققنوس را نفس كشيدن انگار بوده و خاموش بوده، من از خاكستر "خود" ي مي آيم كه با نفت نفرت سوزانده بودم اش به جرم ريا
قدرت خاكستر ستودني ست چرا كه از نبرد آتش با خودش باقي مي ماند
"من" ئه آمده از اين همه خاك بي شما انگار تنهاست، اي عابرين كوچه ي ممنوعه ي درون
هرچند
ديگر از گذرگاه هاي بي عابر هم نمي ترسم
انگار
"قدرت خاكستر ستودني ست چرا كه از نبرد آتش با خودش باقي مي ماند"
پاسخ دادنحذفتبريك اول به خاطر دوباره نوشتن.
تبريك دوم(مطمئن نيستم كه بايد تريك بگم يا نه!!!) به خاطر دوباره متولد شدن(از خاكستر)